چگونه ذهن تاریک واقعیت تاریک میسازد؟
بروزرسانی شده در: ۴ تیر ۱۴۰۵
آیا تاکنون به این موضوع فکر کردهاید که چرا دو نفر در شرایط تقریباً مشابه، زندگی کاملاً متفاوتی را تجربه میکنند؟
چرا بعضی افراد حتی در میان مشکلات بزرگ نیز احساس امید، آرامش و انگیزه دارند، اما برخی دیگر در میان فرصتها و امکانات فراوان همچنان احساس ناامیدی، خشم و نارضایتی میکنند؟
بیشتر مردم تصور میکنند کیفیت زندگی آنها فقط به شرایط بیرونی بستگی دارد. آنها گمان میکنند که خوشبختی، آرامش یا موفقیت نتیجه عوامل خارجی است. اما اگر حقیقت عمیقتری در کار باشد چه؟
اگر بخش مهمی از آنچه امروز در زندگی خود تجربه میکنیم بازتاب چیزی باشد که در ذهن ما جریان دارد چه؟
در این جلسه از سریال آموزشی امپراطوری عشق میخواهیم درباره مفهوم ذهن تاریک صحبت کنیم. ذهن تاریک به معنای شرارت یا بد بودن انسان نیست.
ذهن تاریک حالتی از آگاهی است که در آن افکار، باورها و نگرشهای منفی به تدریج بر ذهن مسلط شدهاند و باعث میشوند انسان جهان را از دریچهای تاریک مشاهده کند.
درک این موضوع میتواند یکی از مهمترین قدمها در مسیر تحول فردی باشد؛ زیرا تا زمانی که ریشه بسیاری از مشکلات را نشناسیم، امکان تغییر آنها را نیز نخواهیم داشت.
ذهن تاریک چیست؟
ذهن تاریک ذهنی است که بخش عمده توجه خود را روی ترس، کمبود، ناامیدی، خشم، نگرانی، شکست و محدودیت متمرکز کرده است.
ذهن تاریک الزاما متعلق به افراد بد یا منفی نیست. حتی افراد بسیار مهربان و دلسوز نیز ممکن است گرفتار ذهن تاریک شوند.
زمانی که ذهن انسان دائماً به مشکلات فکر میکند، خطرها را بزرگتر از واقعیت میبیند و به آینده با نگرانی نگاه میکند، به تدریج یک ساختار ذهنی منفی شکل میگیرد.
در این حالت فرد به جای دیدن فرصتها، بیشتر روی موانع تمرکز میکند.
به جای مشاهده تواناییها، محدودیتها را میبیند.
به جای اعتماد، ترس را انتخاب میکند.
این دقیقاً همان چیزی است که از آن با عنوان ذهن تاریک یاد میکنیم.
زندگی تاریک چگونه شکل میگیرد؟
هیچ انسانی یکشبه صاحب ذهن تاریک نمیشود.
ذهن تاریک معمولاً نتیجه سالها برنامهریزی ذهنی، تجربههای ناخوشایند، باورهای محدودکننده و تکرار افکار منفی است.
در جلسه قبل درباره شستشوی مغزی و برنامهریزی ذهن صحبت کردیم. بسیاری از باورهایی که امروز زندگی ما را تحت تأثیر قرار دادهاند، در دوران کودکی، نوجوانی و جوانی وارد ذهن ما شدهاند.
اگر فردی سالها بشنود که:
- زندگی سخت است.
- آدمها قابل اعتماد نیستند.
- موفقیت فقط برای افراد خاص است.
- خوشبختی دستنیافتنی است.
به تدریج این باورها بخشی از واقعیت ذهنی او میشوند.
و زمانی که این باورها تقویت میشوند، ذهن تاریک شکل میگیرد.
آیا زندگی ما انعکاس ذهن ماست؟
یکی از مهمترین اصولی که در این جلسه مطرح میشود این است که زندگی بیرونی تا حد زیادی انعکاسی از زندگی درونی ماست.
این موضوع به این معنا نیست که همه اتفاقات جهان مستقیماً توسط ذهن ما خلق میشوند. بلکه منظور این است که برداشت، تفسیر، تصمیمها و واکنشهای ما تحت تأثیر وضعیت ذهنی ما قرار دارند.
دو نفر ممکن است در یک موقعیت مشترک قرار بگیرند.
نفر اول فرصت میبیند.
نفر دوم تهدید میبیند.
نفر اول یادگیری میبیند.
نفر دوم شکست میبیند.
نفر اول امید میبیند.
نفر دوم ناامیدی میبیند.
در ظاهر شرایط یکسان است، اما ذهنهای متفاوت باعث تجربههای متفاوت میشوند.
ذهن تاریک چگونه واقعیت زندگی را تفسیر میکند؟
ذهن تاریک مانند یک فیلتر عمل میکند.
همانطور که یک عینک رنگی باعث میشود جهان را با رنگ خاصی ببینیم، ذهن تاریک نیز باعث میشود همه چیز را از زاویهای منفی مشاهده کنیم.
وقتی ذهن تاریک فعال باشد:
- اشتباهات بزرگتر دیده میشوند.
- فرصتها نادیده گرفته میشوند.
- خطرها بیش از اندازه واقعی به نظر میرسند.
- نقاط ضعف برجستهتر از نقاط قوت دیده میشوند.
در نتیجه فرد تصور میکند که زندگی او واقعاً تاریک و مشکلدار است، در حالی که بخش بزرگی از این تجربه حاصل نحوه تفسیر ذهن اوست.
ارتباط ذهن تاریک با افکار منفی
افکار منفی مانند سوخت ذهن تاریک هستند.
هر بار که انسان روی ترسها، نگرانیها و ناامیدیها تمرکز میکند، ذهن تاریک انرژی بیشتری دریافت میکند.
البته منظور این نیست که انسان نباید مشکلات را ببیند. آگاهی از مشکلات ضروری است.
اما تفاوت بزرگی بین مشاهده یک مشکل و غرق شدن در آن وجود دارد.
ذهن آگاه مشکل را میبیند و به دنبال راهحل میگردد.
اما ذهن تاریک مشکل را میبیند و ساعتها، روزها و حتی سالها در آن باقی میماند.
باورهای محدودکننده و شکلگیری ذهن تاریک
یکی از ریشههای اصلی ذهن تاریک، باورهای محدودکننده است.
باورهای محدودکننده باعث میشوند انسان خود را کمتر از آن چیزی بداند که واقعاً هست.
برای مثال:
- من نمیتوانم تغییر کنم.
- من شایسته موفقیت نیستم.
- همه چیز علیه من است.
- هیچ راهی وجود ندارد.
چنین باورهایی به مرور زمان تبدیل به بخشی از هویت فرد میشوند.
در این وضعیت ذهن تاریک هر روز قویتر میشود و فرد بیشتر از قبل در چرخه ناامیدی گرفتار میشود.
ذهن تاریک چگونه روابط ما را تحت تأثیر قرار میدهد؟
ذهن تاریک فقط روی احساسات فردی تأثیر نمیگذارد.
روی روابط انسانی نیز اثر دارد.
فردی که ذهن تاریک دارد ممکن است:
- نیت دیگران را اشتباه تفسیر کند.
- دائماً منتظر آسیب دیدن باشد.
- به سختی اعتماد کند.
- محبت دیگران را نادیده بگیرد.
در نتیجه روابط او نیز تحت تأثیر وضعیت ذهنیاش قرار میگیرند.
گاهی انسان تصور میکند مشکل در دیگران است، در حالی که بخش مهمی از مشکل در نحوه نگاه او به دیگران ریشه دارد.
آیا شرایط سخت باعث ذهن تاریک میشوند؟
گاهی شرایط دشوار زندگی در شکلگیری ذهن تاریک نقش دارند.
شکستها، ناامیدیها، آسیبهای عاطفی و تجربههای تلخ میتوانند نگرش انسان را تغییر دهند.
اما نکته مهم این است که دو نفر ممکن است تجربهای مشابه داشته باشند و واکنشهای کاملاً متفاوتی نشان دهند.
برخی افراد پس از مشکلات رشد میکنند.
برخی دیگر در ناامیدی فرو میروند.
بنابراین شرایط مهم هستند، اما نحوه تفسیر شرایط اهمیت بیشتری دارد.
چگونه متوجه شویم ذهن تاریک داریم؟
کنترل نکردن ذهن و شنیدن اخبار منفی، می تواند بشدت ذهن تاریک را بسازد. هر چه ما می شنویم، تبدیل به باورمان می شود، و هر چه را ما باور می کنیم زندگی مان می شود.
بصورت طبیعی زندگی باید شفاف و تمیز باشد و همه چی روان جریان داشته باشد.
ما باید همیشه احساس خوبی را تجربه کنیم و از زندگی لذت ببریم، چنانچه خلاف آن را تجربه می کنیم و شاهد تاریکی و سیاهی و کدر بودن در زندگی هستیم به احتمال خیلی زیاد مشغول توجه کردن به چیزهای تاریک و منفی هستیم. .
برای این که زندگی روشن و زلالی داشته باشید، قدم اول این است که بپذیریم خالق تمام شرایط و رویدادهای زندگی خودمان هستیم.
قدم دوم این است که بپذیریم همه چی از ذهن شروع می شود و آنچه بعنوان شنیداری ما وارد ذهن مان می کنیم بر روی کیفیت زندگی ما تاثیر مستقیم دارد.
قدم سوم اینکه اگر می خواهیم زندگی خوب و خوشی را داشته باشیم باید با دقت و جدیت متعهد به کنترل و بستن ورودی های ذهن مان باشیم و اجازهی ورود هر چیزی را توسط هر کسی به ذهن مان ندهیم.
رادیو، تلویزیون، شبکه های اجتماعی، کتاب ها مجلات خبری، دوستان، آشنایان، اطرافیان یا حتی افراد درجه یک خانواده، اگر از جمله افرادی هستند که دائما پیگیر خبرهای منفی و گفتگو در مورد آن هستند و از شنیدن حرف های شان احساس بدی به ما دست می دهد باید از آن ها فاصله بگیریم، البته اگر زندگی شفاف و لذت بخش را دوست داریم.
بعضی ها دوست دارند همیشه حرف بزنند و یه عده هم به حرف های شان گوش کنند، بدون آگاهی در مورد آنچه صحبت می کنند.
صبح تا شب در مورد هر موضوعی مرتبا حرف برای گفتن دارند، اما این شما هستید که اجازه میدهید ذهنتان را با حرف های منفی و بی ارزش و یا با حرف های مثبت و ارزشمند پر کنید.
باید این توانایی را یاد بگیرید که بتوانید ذهن تان را مدیریت کنید تا بتوانید تصمیم بگیرید به چه حرف هایی گوش کنید و به چه حرف هایی گوش نکنید. به چه چیزهایی فکر کنید و به چه چیزهایی فکر نکنید.
وقتی اجازه می دهید دیگران هر حرف بی خاصیت و به درد نخوری را در ذهن شما فرو کنند یا از گرفتاری ها و مشکلات زندگی شان مرتبا با شما صحبت کنند، تنها اتفاقی که می افتد شما را آلوده به مسائل و مشکلات خودشان می کنند و هیچ سودی برای شما و حتی برای خودشان ندارد.
ما همه افراد بسیار نزدیکی داریم که مرتبا با آن ها در تعامل و رفت و آمد هستیم، آن ها جزئی از زندگی ما هستند.
اما اگر ما قوانین طبیعت را بشناسیم و بدانیم که شنیدن و گفتن و فکر کردن به حرف های ترس آور، نگران کننده، غمگین و ناراحت کننده، بیماری ها، خرابی ها و … هیچ سودی برای هیچ کسی در هیج جایی نمی رساند اما می تواند زندگی همه را نابود کند، لابد باید خیلی خیلی مراقب خودمان باشیم که به حرف های هر کسی گوش نکنیم.
در دنیای مدرن امروز، هستند افراد بسیار زیادی که ادعای مدرنیته دارند اما یک کار ساده، که بستن ورودهای ذهن از اخبار منفی و نگرانی ها و ترس ها است را نمیتوانند انجام دهند.
برای مردم مدیریت کردن ذهن کار بسیار سختی است، نه به این دلیل که واقعا سخت است، بلکه به این دلیل که آن ها بر این باورند که ذهن را نمی شود کنترل کرد.
آنها فکر میکنند ذهن ابزاری است خودمختار که به هر کجا دلش بخواهد می تواند و باید برود.
حال آنکه اصلا این چنین نیست. ذهن ابزاری است فرار و چموش، و لیکن اگر اصول مدیریت ذهن را بیاموزیم و تمرین کنیم می توانیم کنترل آن را در دست بگیریم.
اگر متوجه شده باشیم در ادیان و فرقه ای مختلف یا در قرآن، از طریق روزه گرفتن به ما یاد داده می شود که جلوی وسوسه های ذهنی مان را بگیریم. چرا؟
احتمالا قرآن هم قصدش از روزه گرفتن همین است که ما بتوانیم مراقب افکار، زبان و گوش مان باشیم، به این دلیل که این ابزار میتوانند سرنوشت ما را تغییر دهند.
چون تمرین قبلی نداشته ایم ممکن است یادگیری مدیریت ذهن کمی برای مان سخت بنماید. اما چنانچه آن تصمیم به مدیریت آن بگیریم میتوانیم مثل هر علم دیگری آنرا بیاموزیم و در آن استاد شویم.
وقتی که اصول کنترل ذهن را بیاموزید و در آن حرفه ای شوید میتوانید افسار زندگی را در دست بگیرید و دیگر اجازه ندهید هر بلایی و هر سنگی از هر کجا رها شد با شما برخورد کند.
همه انسان ها دارای احساساتی هستند که شبیه یک آمپر ماشین حال و وضعیت او را در هر لحظه گزارش می دهند. چنانچه شما خبری را می شنوید که متوجه می شوید بر روی احساس تان اثر بدی گذاشته، دیگر آن را دنبال نکنید.
شما از طریق احساستان کاملا متوجه می شوید که آمپر شما دارد به سمت قرمزی می رود، حال بیایید و از ادامه دادن به این روند خودداری کنید.
شنیدن کدام اخبار منفی تا به حال به کسی کمک کرده؟ چند نفر را از خودکشی نجات داده؟ چند نفر را از بیماری نجات داده؟ چند نفر را خوشبخت کرده؟ چه سودی برای چه کسی در کجا داشته؟
حتی شما یک نفر را نمی توانید پیدا کنید که شنیدن خبر منفی کمترین کمکی به او کرده باشد، پس چرا آن را می بینید یا می شنوید؟ لابد باید معتاد آن باشید، یا خودتان را دوست نداشته باشید.
باید بدانید که خبر منفی، چه از طرف خانواده ی درجه یک، چه از طرف دوستان، چه از طرف رادیو و تلویزیون و یا از طریق شبکههای مجازی باشد، در هیچکدام از این خبرها، لطف، محبت، دوستی، عشق، صفا و صمیمیت وجود ندارد.
اما تا دلتان بخواهد داستان های ترس ناک و ناراحت کننده وجود دارد تا دلتان بخواهد خشم و تنفر به شما انتقال می دهند.
اخبار منفی، صحبت از شکایت ها دارد، صحبت از گلایه ها دارد و حس شادمانی و سرزندگی و قدردانی را از ما میگیرد.
اگر آگاه نباشیم، چرخه معیوب این اخبار منفی، ما را به دام میاندازد و تا قهقرا به سمت بیماریها و منفیها و نفرت ها میکشاند. تا جایی که به مرگ زودرس منجر میشود.
وقتی در جمعی وارد میشویم که در آن از بحثهای بیهوده و بی پایه و اساس سیاسی صحبت میشود، نباید وارد بحث آنها شویم، زیرا به جز استرس و نگرانی و حس ناراحتی، هیچ چیز خوبی برای ما نخواهد داشت.
از زمانهای قدیم بحثهای سیاسی و خبرها معمولا در مورد، قحطی، جنگ، سیل و کشت و کشتار بوده، شاید اصلا قصدشان این باشد که ذهن ما را آلوده کنند. اما این ما هستیم که صاحب ذهنمان هستیم و می توانیم آن را کنترل کنیم و وارد اینگونه مباحث نشویم.
اگر بتوانیم ذهن مان را بر روی ورودی های منفی و بیهوده ببندیم، زندگی را زندگی کردهایم، در غیر اینصورت، با شنیدن اخبار منفی، فقط حال و احساس خودمان منفی میشود و این احساس منفی بدون شک، در آینده بیماری و افسردگی و بیزاری را در پی خواهد داشت.
در اطرافمان افرادی را میشناسیم که داروهای ضدافسردگی مصرف میکنند، از طرفی بهدنبال اخبار منفی هم میروند. این افراد به جز اینکه سم وارد بدنشان کنند کار دیگری انجام نمیدهند.
تنها راه نجات این افراد، بودن در یک جای آرام و انرژیبخش است. فردی که داروی ضد افسردگی مصرف میکند و اخبار منفی را دنبال میکند، نمیتواند درمان شود. چون داروی اصلی بستن ذهن بر روی موارد منفی و نگران کننده است.
افرادی که مدام غیبت می کنند و پای غیبت کردن دیگران مینشینند، جز بیماری و حال بد، چیز دیگری عایدشان نمیشود. هر چیزی که درحال تجربه کردن آن هستید، اگر نتیجهاش حال و احساس بد است، باید قطع و تعطیل شود راهی به جز این نیست.
وقتی یا جدییت تصمیم میگیرید ذهنتان را پاکسازی کنید تا به سمت اخبار منفی نروید، جهان هستی به شما کمک میکند، شما را از اخبار منفی دور میکند.
اگر در جایی زندگی میکنید که مدام از اخبار منفی صحبت میشود و شما مایل به شنیدنش نیستید، جهان اجازه نمیدهد در آنجا بمانید و جای شما را به جای بهتری تغییر میدهد.
همه چیز کاملا به ذهنیت شما بستگی دارد. گاهی برای پاکسازی ذهن، نیاز است که افراد نزدیک مثل خانواده و فامیل و دوستان را کنار بگذارید تا نتیجه زندگی شما عوض شود و دیگر دچار دردهای گذشته نشوید.
اگر پدر، مادر، اطرافیان به شما حس نگرانی و حال بد را منتقل میکنند، به حرفشان گوش ندهید و خیلی راحت به آنها بگویید برای حال اکنونم زحمت کشیدهام و مایل نیستم صحبتها و اخبار منفی شما را بشنوم.
احساس گناه نداشته باشید، گناه این است که بد زندگی کنیم، گناه این است که زیباییهای دنیا را نبینیم، انسانها را دوست نداشته باشیم، مهربانی نکنیم، اینها گناه است. گناهی بالاتر از این نیست که در دنیای فراوانی، ما فقیر باشیم.
گناهی بالاتر از این نیست که در دنیای به این زیبایی، ما نتوانیم زیباییها را ببینیم، گناهی بالاتر از این نیست، در دنیایی که میتوانیم سالم و سلامت زندگی کنیم بیمار هستیم.
گناهی بالاتر از این نیست که ما میتوانیم خوشبخت زندگی کنیم اما بدبختیم. خداوند این همه نعمت و فراوانی را برای ما آفریده ولی ما نمیتوانیم از آن استفاده کنیم و این گناهکاری است.
در سریال امپراطوری عشق به سادهترین شکل ممکن، مثالهایی آوردهایم که به راحتی متوجه می شوید در کجای زندگیتان گیر کردهاید؟! چرا در ناراحتی و آشوب زندگی میکنید؟! و برای خوشبختی چه باید کرد؟
زمانیکه تصمیم بگیرید با افکار سازنده و پاک، ذهنتان را شستشو دهید، به هر مقدار که ذهن تان از سیاهی ها و ناپاکی ها شسته و پاک می شود به همان مقدار زندگی تان روشن تر و زیباتر می شود.
وقتی ذهن تان روشن و شفاف و مثبت شود شما زندگیای را تجربه خواهید کرد، که سراسر شادی است، سلامتی است، پر از عشق است و پر از حضور خدا!
برخی نشانههای ذهن تاریک عبارتاند از:
- تمرکز دائمی روی جنبههای منفی زندگی
- نگرانی همیشگی درباره آینده
- احساس قربانی بودن
- ناامیدی مزمن
- ترس از تغییر
- بدبینی نسبت به دیگران
- نادیده گرفتن فرصتها
- بزرگ دیدن مشکلات
وجود یک یا چند مورد از این نشانهها به معنای بد بودن انسان نیست، بلکه فقط نشان میدهد که ذهن نیازمند آگاهی و بازنگری است.
آیا ذهن تاریک قابل تغییر است؟
خبر خوب این است که بله.
همانطور که ذهن تاریک ساخته شده است، همانطور هم میتواند به ذهن روشن تغییر کند.
هیچ انسانی محکوم نیست تا پایان زندگی با برنامههای ذهنی گذشته زندگی کند.
آگاهی، خودشناسی، بازنگری باورها و تمرین مستمر میتوانند ذهن را به تدریج متحول کنند.
اولین قدم این است که فرد مسئولیت دنیای درونی خود را بپذیرد.
تا زمانی که همه مشکلات به گردن شرایط بیرونی انداخته شوند، ذهن تاریک به فعالیت خود ادامه خواهد داد.
اما زمانی که انسان به مشاهدهگر ذهن خود تبدیل شود، مسیر تغییر آغاز میشود.
عبور از ذهن تاریک به سوی آگاهی
هدف این جلسه ایجاد احساس گناه یا سرزنش نیست.
هدف این است که متوجه شویم بسیاری از مشکلات زندگی از جایی عمیقتر از شرایط بیرونی سرچشمه میگیرند.
زمانی که ذهن روشنتر میشود:
- امید جای ناامیدی را میگیرد.
- مسئولیت جای قربانی بودن را میگیرد.
- آگاهی جای ناآگاهی را میگیرد.
- فرصتها قابل مشاهده میشوند.
زندگی بیرونی نیز به تدریج تحت تأثیر این تغییرات قرار میگیرد.
اگر میخواهید ذهنتان را از نو برنامهریزی کنید میتوانید با ما در دوره برنامهریزی ذهن همراه شوید
جمعبندی
ذهن تاریک حالتی است که در آن افکار، باورها و نگرشهای منفی بر ذهن مسلط میشوند و باعث میشوند جهان را از زاویهای محدود و تاریک مشاهده کنیم.
زندگی تاریک اغلب نتیجه مستقیم شرایط نیست، بلکه نتیجه تفسیرهایی است که از شرایط داریم.
هر چه ذهن تاریک قویتر باشد، فرد بیشتر روی ترس، کمبود و مشکلات تمرکز خواهد کرد.
اما حقیقت امیدوارکننده این است که ذهن انسان قابلیت تغییر دارد. با افزایش آگاهی، بازنگری باورها و شناخت الگوهای ذهنی میتوان از چرخه ذهن تاریک خارج شد و به تدریج کیفیت زندگی را متحول کرد.
جلسه چهارم سریال امپراطوری عشق دعوتی است برای نگاه کردن به درون؛ زیرا گاهی تاریکیای که در زندگی میبینیم، پیش از آنکه در جهان بیرون وجود داشته باشد، در ذهن ما شکل گرفته است.
سوالات متداول
ذهن تاریک چیست؟
ذهن تاریک به مجموعهای از افکار، باورها و نگرشهای منفی گفته میشود که تمرکز فرد را روی ترس، کمبود و ناامیدی قرار میدهد.
آیا زندگی تاریک نتیجه ذهن تاریک است؟
ذهن تاریک میتواند نحوه تصمیمگیری، احساسات و برداشت انسان از زندگی را تحت تأثیر قرار دهد و باعث کاهش کیفیت زندگی شود.
مهمترین نشانههای ذهن تاریک چیست؟
بدبینی، نگرانی دائمی، ناامیدی، احساس قربانی بودن و تمرکز بیش از حد روی مشکلات از نشانههای رایج ذهن تاریک هستند.
آیا ذهن تاریک قابل تغییر است؟
بله. از طریق آگاهی، خودشناسی و اصلاح باورهای محدودکننده میتوان ذهن تاریک را به تدریج تغییر داد.
ارتباط ذهن تاریک با شستشوی مغزی چیست؟
بسیاری از باورهای منفی که ذهن تاریک را شکل میدهند، در اثر برنامهریزی ذهنی و شستشوی مغزی سالهای قبل ایجاد شدهاند.
لینک پیشنهادی: جلسه سوم «شستشوی مغزی چیست؟»
چگونه ذهن را پاکسازی کنیم؟
با شناسایی افکار ناسازگار و جایگزین کردن نگرشهای سالمتر میتوان فرایند پاکسازی ذهن را آغاز کرد.
لینک پیشنهادی: جلسه ششم «پاکسازی ذهن از آلودگی و سیاهی»
چگونه باورهای محدودکننده را تغییر دهیم؟
با شناخت ریشه باورها و ایجاد الگوهای ذهنی جدید و آگاهانه.
لینک پیشنهادی: جلسه هفتم «تغییر باورهای محدودکننده»
شاد باشید
تمرینات جلسه چهارم
تمرین شماره ۱
هر زمان احساس ناراحتی کردی بنویس:
الان دقیقاً به چه چیزی فکر میکنم؟
تمرین شماره ۲
سه فکری که بیشتر از همه تکرار میشوند را یادداشت کن.
تمرین شماره ۳
برای هر فکر بنویس:
آیا این فکر واقعیت است یا تفسیر ذهن من؟




برای این محتوا یک نظر بنویسید
برای ثبت دیدگاه، باید وارد شده باشید.