درک این مقاله به شما کمک می کند که قدر سلامتی تان را بدانید و اگر نیاز به یادگیری اصول و قوانین آن هستید آن را بیاموزید تا بتوانید همیشه سلامت زندگی کنید.

این متن (نامه دعوت به سلامتی) رو حوصله کنید بخونید. اگر مطالب اون رو پذیرفتید، به هر تعداد افراد که بفرستید کمک بزرگی کردید.

 

همین الان احساس کردم هر چه در ادامه می نویسم را بنویسم.

شاید مطالبی که در ادامه می خوانید درکش، پذیرشش و قبولش برای تان سخت باشد من هم به شما این حق را می دهم، چون خودم سال های سال همین مقاومت ها یا باورها را داشته ام. بنابراین من فقط تنها چیزی که از شما می توانم درخواست کنم این است که کمی صبوری کنید و تا پایان نامه ی دعوت به سلامتی را بخوانید و به موضوعاتی که به آن اشاره می شود کمی فکر کنید.

بنده نزدیک به 10 سال است که در حوزه خودشناسی، خداشناسی، شناخت بیشتر طبیعت، قوانین طبیعت و کشف حقیقت بصورت تخصصی مطالعه، تحقیق و پیگیری می کنم و تمام زندگی ام را وقف این کار کرده ام، چون به آن معتقدم و به آن عشق می ورزم.

به لطف خداوند تا امروز به حقیقت های زیادی رسیده ام که بخشی از آن را کمتر کسی رسیده است یا حتی کمتر کسی می تواند آنرا بپذیرد و باور کند، دلیل نپذیرفتنش هم روشن و واضح است، چون بخشی از مطالبی که در نامه دعوت به سلامتی می شنوید و می خوانید کاملا جدید و ناآشنا هستند و شاید چون برای اولین بار است که آن را می شنوید، ذهن تان بشدت از قبولش سر باز می زند. بنابراین طبیعی است که ذهن تان برای پذیرش آن مقاومت زیادی نشان دهد، آن را قبول نکند و نادرست بپندارد.

مطالبی که می شنوید حتی ممکن است با بیشترِ آن چه در گذشته شنیده اید در تضاد باشد و آن را نقض کند. اما در نامه دعوت به سلامتی حقایقی است که تا امروز من به آن رسیده ام و برایم واضح و آشکار شده است و نتایج آن هم مشهود هستند شما مجازید باور کنید یا رد کنید، هیچ اجباری نیست.

دوست عزیزم،  اخیرا مدتی به ایران رفته بودم، وقتی بعد از 4 سال به محل تولد و زندگیِ قبلم رفتم و با افراد و مردم محلم روبرو شدم، وقتی به قبرستان محل زندگی ام سر زدم و تعداد زیادی از کسانی که آنها را از قبل می شناختم و الان در زیر خاک هستند را دیدم، وقتی دوست صمیمی از برادر نزدیک تر خودم را دیدم که روانه قبرستان شد، وقتی حال بیمارگونه ی پدر و مادرم، همسایگان و اکثر مردم محلم را دیدم خیلی چیزها دستگیرم شد به آگاهی های جدیدی رسیدم، که شاید خیلی افسوس ها خوردم.

من متوجه شدم و درک کردم که بیشتر افرادی که در آن آرامگاه خوابیده اند قربانیِ ناآگاهی، قربانی افکار مسموم و باورهای کهنه، پوسیده و نابودکننده خودشان شده اند، اکثر آنها اصلا به مرگ طبیعی و عادی نمرده اند، حتی دوست صمیمیِ خودم.

آنها به نوعی نرم و نامحسوس خودکشی کرده اند، بدون آنکه متوجه عملِ خودشان شوند، آنها در اثر درک نکردن یکسری قوانین، که مربوط به خلق شرایط زندگی شان بوده است، ناآگاه بودند و این ناآگاهی سرانجام جان شان را از آنها گرفت و متاسفانه باید بگویم با فضای فعلی ای که مشاهده کردم این قربان گیری در کمین افراد بسیار زیادی که در ناآگاهی کامل یا در سطح آگاهیِ خیلی پایین تر قرار دارند نیز می باشد. آنانی که هنوز نمی خواهند در چیزی به جز آن چیزی که بعنوان مطلق پذیرفته اند کمترین شکی بکنند یا انعطافی نشان دهند و بر روی آن تعصب دارند. 

خب من هم یک انسان هستم، دارای درک، شعور، احساس و عاطفه و سخت است که ببینم عزیزم، دوستم، هم وطنم، هم نوعم در اثر ناآگاهی و درک نکردن بعضی قوانینِ خداوند که اگر انسان آن را بلد باشد می تواند در سلامتی کامل زندگی کند یا می تواند خیلی بیشتر عمر کند، یا اینقدر به خودش صدمه وارد نکند (مثل گذشته من)، یا جانش را بی دلیل نبازد که حتی کاری هم نشود برایش کرد.

از طرفی قوانینی که من شناخته ام و درک کرده ام این اجازه را به من نمی دهند که  مداخله ای در این امور انجام دهم، چون خودِ آن اشخاص باید بخواهند چیزی بیشتر یا جدیدتر از آنچه قبلا شنیده اند را بشنوند یا بفهمند، تا بتوان به آنها آن چیز جدیدی یاد داد و به آنها کمک کرد، وگرنه تا کسی خودش نخواهد هرگز هیچ کس قادر به تغییر شرایط او نیست، حتی عزیزِ جانت باشد.

آنچه من امروز از زندگی، از خداوند، از طبیعت، از سلامتی و از قوانین جهان هستی درک کرده ام و حتی آن را در زندگی خودم ایجاد نموده ام این است که انسان، مخلوقی بسیار عجیب، بسیار قدرتمند و هزاران بار فراتر از آن چیزی است که خودش در مورد خودش می شناسد یا باور دارد.

تعریف ساده ای که می توان از چیستیِ و چگونگیِ قدرت انسان گفت این است که انسان از ابزار قدرتمندی به نام ذهن برخوردار است که تنها ابزار خلق شرایطش است. این ذهن قدرتمند تنها وسیله یا سیستم و کارخانه ای است که به هر چیزی متمرکز شود و یا به آن زیاد توجه کند زندگی شخص را به همان شکل تبدیل می کند یا آن چیز را به زندگی شخص وارد می کند. 

یعنی این افرادِ داخل قبرستان، این افراد بیمار، این افراد فقیر، این افراد بدبخت و آواره، از کمبود عمر نمرده اند، از کمبود سلامتی بیمار نشده اند، از کمبود ثروت فقیر نشده اند، از کمبود خوشبختی بدبخت نشده اند 

تنها دلیل رخ دادن این اتفاقات برای آن افراد، استفاده نادرست از ابزار خلق کردن (یعنی ذهن شان) بوده است و آنها با ناآگاهی از این قانونِ سادهِ طبیعت، به جای خلق “شرایط خوب” برای خودشان، “شرایط بد” را خلق کرده اند. این افراد از ابزار خلق استفاده کرده اند اما نه برای ساختن، بلکه برای تخریب خود و زندگی شان!

من در «دوره راه رسیدن به رویاها» سرگذشت خودم را کامل و واضح توضیح دادم و گفتم که در زمانِ قبل از آگاهی ام از قوانین،  تا دل تان بخواهد به قوانین بد عمل کردم و نتایج بدِ آن را دیدم، ورشکست شدم، بیمار شدم و سلامتی ام را تا حد زیادی از دست دادم، ده ها تصادف بی دلیل داشتم، صدها درگیریِ بی مورد داشتم، آخرِ بدبختی را  تجربه کردم، آخر بی اعتمادی و آخر ریاضت را تجربه کردم.

اما دلیل هیچ کدام از این اتفاقاتِ بد، نه خداوند بود، نه شانس بدِ من بود و نه مردم دیگر. بلکه من، چون بلد نبودم از این ابزارِ ذهن درست استفاده کنم، از آن بر ضد خودم استفاده می کردم، به خودم صدمه وارد می نمودم و همه ی آن مسائل ناراحت کننده را برای خودم بوجود می آوردم. در مقابل جاهایی هم از این ابزارِ ذهن خیلی خوب استفاده کردم، و به آن خوب عمل کردم و خالق شرایط خوب برای خودم بودم.

دوست دارم و حتی آرزو دارم که این قسمت از صحبتم را با تمام وجود باور کنید و اینکه امیدوارم روزی بدون شک به آن یقین پیدا کنید که: «آنچه در موردِ طبیعتِ جهان هستی و خداوند واقعیت دارد عشق است، سلامتی است، ثروت است، شادی و خوشبختی است».

هر آن چه انسان به جز این موارد تجربه می کند چیزی خلاف خواست طبیعت و خداوند است و انسان باید این موضوع را باور کند و به آن آگاه باشد که خداوند و جهان هستی چیزی به جز خیر و برکت، نیکی، ثروت و عشق نیست و آنچه خلاف آن تجربه و مشاهده می شود غیرطبیعی است. یعنی انسان در اثر ناآگاهی رفتاری را خلاف اصل طبیعت انجام می دهد که منجر به تنفر، بیماری، فقر، بدبختی و نکبت می شود…

محروم بودن از هر کدام از نعمت ها و موهبت های خداوند (سلامتی، ثروت، عشق و خوشبختی) دلیل در افکار یا ذهن افراد دارد و بس! مطلقا چیزی به جز نیکی و خیر در زندگی انسان امری طبیعی نیست، مابقی را انسان با نداستن و رفتار نکردن طبق اصول طبیعت بوجود می آورد.

وقتی به زندگی حیوانات دیگر نگاه می کنیم می بینیم در نهایتِ آرامش، صلح و رهایی مشغول زندگی هستند، از آنچه هستند و آنچه انجام می دهند لذت می برند. در مقابل وقتی به زندگیِ انسانِ دارای شعور و عقل که بخشی از روح خداوند در او جریان دارد و دارای قدرت تفکر و تعقل است نگاه می کنیم، متوجه می شویم که از این ابزار ذهن که خداوند به او هدیه داده که از حیواناتِ دیگر بهتر زندگی کند به زیان و ضرر خودش استفاده کرده و اکنون دارای زندگی است هزار بار بدتر از زندگی یک حیوان و این امری طبیعی یا شانسی نیست و کار خداوند هم نیست.

اشرف مخلوقات و حکمران طبیعت جایگاهش این نیست، خالقِ زندگی و شرایط جایگاهش این نیست، باید به چیزی شک کرد!

من قدرت ماورائیِ خودم را بعنوان یک انسان معمولی بعد از هماهنگ شدن با طبیعت دیده ام، از آن قدرت استفاده کردم به خودم کمک کردم و خودم را شفا دادم و به تعداد زیادی از افرادی که حرف من را پذیرفتند و آن را باور کردند نیز کمک کردم که آن ها هم خودشان را شفا دهند و این اتفاق برای آن ها هم افتاد. 

همه ی ما، آدم هایی معمولی بودیم که قبلا در اثر ناآگاهی به شدت در منجلاب زندگی غرق شده بودیم، بیمار شده بودیم، عصبی بودیم، افسرده بودیم، دائما دارو می خوردیم، بی پول بودیم، درگیر بودیم، همیشه از همه چی شاکی بودیم و هیچوقت مزه خوشبختی را نمی فهمیدیم.

بعد از این که از قوانین طبیعت به صورت استفاده کردیم، توانستیم با طبیعت هماهنگ شویم و خود و زندگی مان را نجات دهیم. عشق و لذت و شادی ای که آرزوی دیرینه همه ی ماها و حتی تمام مردم دنیاست را تجربه کنیم. چون ذات طبیعت رشد و بهبودی و سلامتی است، ذات خداوند، ذات نیکی و خیر است و آن چه خلاف آن است به دست بشر اتفاق می افتد، همان طور که خداوند در قرآن گفته است: آنچه نیکی است از سمت ما است و آنچه بدی است از سمت خودتان!

همان طوری که وقتی یک باغ مشترک را، نیمی به یک فرد با تجربه و آگاه از قوانین کشاورزی، و نیم دیگر همان باغ را به یک فرد ناآگاه از قوانین کشاورزی بدهیم دو سال بعد، فردِ اولی باغی سرسبز و پر از میوه به ما تحویل می دهد و فرد ناآگاه دومی باغی پر از درختان خشکیده، فرق یک انسان آگاه به قوانین زندگی، با یک فرد ناآگاه از قوانین زندگی همین قدر است.

شما در موردی که فرد ناآگاه درختان را می خشکاند مطمئنا بر این باور نیستید که این خشکیدن درخت کار خدا، کار طبیعت یا شانس بدِ فرد بوده است. حتما قبول می کنید که این فرد در اثر ناآگاهی از قوانین کشاورزی این درختان سالم و سرسبز را به این روز انداخته و به درختان ناسالم و خشکیده تبدیل کرده است.

در مورد انسان هم دقیقا همین موارد صدق می کند و انسان ناآگاه از قوانین طبیعت می تواند خودش، جسمش، روانش، روحش و زندگی اش را نابود کند و جان خودش را به خاطر ناآگاهی اش از دست بدهد. ( شما را ارجاع می دهم به سایت ostadziya.com و مطالعه کنید دیدگاه و نتایج  کسانی که با آگاهی از قوانین زندگی، خودشان را شفا داده اند و کاملا متفاوت از زندگیِ گذشته شان در لذت و شادی و سلامتی زندگی می کنند)

بنابراین باید این سوالات را از خودتان بپرسید و برای پاسخ شان ساعت ها به آن فکر کنید:

آیا چیزی هست که من با انجام دادنش بتوانم زندگی ام را بهتر کنم؟

آیا چیزی هست که من از آن ناآگاهم و اگر از آن آگاه شوم دیگر هرگز بیماری را تجربه نمی کنم ؟

آیا چیزی هست که اگر من آن را بدانم دیگر دست به اعتیاد نمی زنم؟

آیا چیزی هست که اگر من آن را بدانم دیگر کم پولی را تجربه نمی کنم ؟

آیا چیزی هست که من اگر انجامش دهم می توانم خوشبخت ترین فرد باشم؟

آیا چیزی هست که من می بایست آنرا بیاموزم و از آن غافل بوده ام؟

آیا تمام من، همینی هست که اکنون شاهدش هستم؟

آیا من به طور شانسی بدبخت شده ام یا بدبخت به دنیا آمده ام؟

آیا من اگر بخواهم می توانم زندگیِ خوبی برای خودم بسازم؟

وقتی این سوالات را از خودتان بپرسید و به دنبال جواب باشید همان طبیعت هوشمند شما را برای رسیدن به پاسخ و آن چه نیاز دارید و اکنون آن را ندارید، از طریق مسیرهایی که جلوی پای شما می گذارد هدایت می کند.

شاید باورتان نشود، به طرز عجیبی همه چیز در این جهانِ زیبا هوشمند است، همه چیز در زمان خود اتفاق می افتد، سلسله مراتب برای پختگی و آمادگیِ انسان یا دوره تکامل برای مراحل بالاترِ آگاهی انجام می شود و درست در زمان نیاز به تغییر، او را متوجه این امر می کند.

اگر بخواهیم در مورد کارکرد قوانین طبیعت در زمینه سلامت جسم بگوئیم می توانیم این مژده و خبر خوب را به شما بدهیم که: بدن انسان هم از این قاعده ی هوش مستثنا نیست و کاملا هوشمند است بطوری که تمام نیاز خودش را خود متوجه می شود.

تمام آن چه بعنوان ویتامین نیاز دارد، تمام آن چه بعنوان دارو برای ترمیم و التیام زخم معده، دردِ روده، ام اس، میگرن، تیروئید، قند خون، فشار خون، بیماریِ قلبی و تنفسی، رماتیسم، مشکل عضلانی، مشکل کلیوی، مشکل پوستی، بیماری خاص و هر آنچه که شما به نام بیماری می شناسید، داروی آن در بدن شما وجود دارد و راه برطرف شدن آن را سیستم هوشمند بدنِ شما می داند و با کمترین هزینه و در کوتاه ترین زمان، آن را برای تان رفع می کند، هر چند که اگر قوانین سلامتی را بیاموزید هرگز به این امراض دچار نمی شوید حتی تا پایان عمر!

تمام چیزهایی که بدن یک انسان برای بهبود و درمان خود نیاز دارد را از طریق حس ها به فرد اعلام می دارد. تمام آن چه بعنوان دارو برای سلامت جسم نیاز دارد از قبل در خودش دارد و با کمی آگاهی می توانیم از این موهبت واقعا عظیم الهی همیشه برخوردار باشیم. نمونه ی آن را همه ی شما تجربه کرده اید. 

زمان هایی که جایی از بدن شما زخمی می شود، شما هیچ کاری انجام نمی دهید، این بدنِ شماست که خودش را شفا می دهد و زخمش را مداوا می کند، زمانی که استخوان دست یا پای کسی چند تیکه می شود، پزشک فقط آن ها را در سر جای خودش ردیف می کند، بقیه مراحل را بدن شخص خودش انجام می دهد و تمام جوشکاری های لازم از سمت بدن او انجام می گیرد. زمانی که شما غذایی را می خورید فقط غذا را می جوید و آن را فرو می دهید، تمام مراحل سختِ آن را بدنِ هوشمند شما انجام می دهد، بدن شما ویتامین های لازم را از غذای شما می گیرد و به هر قسمتی از بدن که نیاز داشته باشد می فرستد و اضافه ی آن را از طریق ادرار و مدفوع از آن جدا می کند و در هنگام تخلیه، زنگی را در ذهن شما به صدا در می آورد که شما متوجه زمان تخلیهِ رودهای تان می شوید.

همه ی این موارد بخشی از هوش بی نهایت بدن شماست، همان بدنی که هر آن چه برای شفاعت خودش نیاز داشته باشد را در خود دارد. فقط دستور شما را برای انجام این کار نیاز دارد که به آن «بله» بگوید. اما اگر ناآگاه باشید این دستور را به او نمی دهید و به جای آن، فرمان را به کس دیگری می دهید تا مداخله کند که بخواهد شما را مداوا کند و در بیشتر موارد هم شکست می خورید.

همه ی انسان های روی زمین بدون استثناء از این موهبت الهی و این قدرت خدادادی برخوردارند و تنها می بایست روش کارکرد آن را بیاموزند تا بتوانند برای تمام عمر سالم و سلامت زندگی کنند.

هر آن چه تا به این جا شنیدید آگاهی هایی بوده است که در طول مسیر آن را کسب کرده ام و همه ی آن ها را تجربه کرده ام. می توانم با اطمینان کامل بدون ذره ای شک، این نوید و امید را به شما بدهم که وقتی بتوانید قوانین خداوند را بیشتر درک کنید و بیشتر در زندگی به کار بگیرید به فردی تبدیل می شوید که انگار همه ی امور در تسخیر و اراده شما قرار دارد. 

به هر کسی می رسید چیزی به جز عشق دریافت نمی کنید، انسان های دیگر شما را دوست دارند بدون آن که بدانند چرا، به شما عشق می ورزند بدون آن که بدانند چرا، دلتنگ تان می شوند بدون آن که بدانند چرا، برای تان رایگان و با عشق کار انجام می دهند بدون آن که بدانند چرا، برای تان هزینه می کنند بدون آن که بدانند چرا.

عکس تان را نگاه می کنند حالشان خوب می شود، صدای تان را می شنوند حالشان خوب می شود، حضورتان در جمع حالشان را خوب می کند بدون آن که کسی بداند چرا!

شما به قدرتی دست پیدا می کنید که چیزی طبیعی و حق الهی شما بوده است و قبلا آن را داشته اید اما به مرور زمان با تاثیر از دنیای بیرون و در اثر ناآگاهی یا شرک آن را از دست داده اید و اکنون دوباره آن را بدست آورده اید. این همان معنای اشرف مخلوقات بودن است که شنیده بودید.

شما با تمرین بیشتر حتی می توانید وقتی با انسان ها حرف می زنید یا دست آن ها را می گیرید، آن ها را شفاعت کنید، شما می توانید از قدرت ایجاد شده در درون خودتان بر روی هر چیزی تاثیر بگذارید و شکل آن را تغییر دهید. شاید باور این موضوع برای تان سخت باشد اما این قدرتی است که من در خودم تجربه اش کرده ام و کسانی که از آموزش های من نیز استفاده کرده اند نتیجه آن را دیده اند.

قرص های ده یا بیست ساله شان را ترک کرده اند، خودشان را شفا داده اند و به بخشی از آن عشق و قدرت درونی دست یافته اند. شما حتی در صحبت کردن با این افراد کاملا متوجه حال خوب شان، متوجه آرامش درون شان و متوجه آن عشق واقعی شان خواهید شد و تاثیر آن ها را بر روی خودتان احساس خواهید کرد. احتمالا خیلی از شماها آن را در مکالمه با دوستانِ دانشجوی سایت ما تجربه کرده اید.

نمی دانم تا به این جا چقدر توانستید این حرف ها را بپذیرید و چقدر به من و حرف های من اعتماد می کنید، اما این نوشته خلاصه ای بود از آن چه بعد از 52 سال تجربه ی زندگی و 10 سال مطالعه و تحقیقِ تخصصیِ من در حوزه ی شناخت و آگاهی، که به آن رسیده ام و هر کسی بتواند آن را بپذیرد و باور کند من با اطمینان به او قول شفاعت هر دردی، حتی لاعلاج را می دهم، به شرط آن که او بخواهد و به من هم اعتماد کند.

برای مشاهده مطالب و محتوای بیشتر می توانید به سایت https://ostadziya.com مراجعه نمائید و چنانچه با مطالب آن هماهنگ شدید و ارتباط تان برقرار شد، شروع به تغییر در شرایط زندگی تان می کنید.

شما حتی اگر شرایط هزینه کردن برای تهیه دوره های تخصصی و حرفه ای را ندارید می توانید از محتوا و محصولات رایگانِ سایت استفاده کنید و نتایج آن را در زندگی تان مشاهده نمائید.

هدف، فقط و فقط کمک کردن برای سلامت زندگی کردن شماست. چنانچه احساس نیاز به دوره های تخصصی داشتید نیز می توانید این دوره ها را از سایت تهیه نمائید.

من زمانی از خریدن دوره ها توسط شما خوشحال می شوم که تصور می کنم زندگی یک نفر دیگر را نجات داده ام … همین !!!

موفق باشید

سید ضیاء حسینی

امتیاز و دیدگاه شما را دوست داریم، به رشدمان کمک می کند

1 دیدگاه دربارهٔ «نامه دعوت به سلامتی»

  1. به نام خالق عشق و زیبایی ❤️❤️❤️
    امشب زندگی دوباره من آغاز می شود با سلامت کامل روح،روان و جسمم تا پایان عمر🙂
    خدای من،خدای سلامتی،عشق،زیبایی،ثروت،مهربانی،شادی،بخشش و فراوانی ست،خدایی که در درون همه ما انسان ها وجود دارد اما واسطه این که بی راهه رفتیم فاصله گرفتیم از خدای درونمون و توی این دنیا گُم شدیم آری همه ما گمشده هستیم و روزی بواسطه یک درد،هدایت شدیم به سمت مسیر نور،مسیری که در ابتدا فقط یک جرقه بود اما رفته رفته مسیر برایمان روشن تر شد گویا خودمان تبدیل به نور می‌شویم همانطور استاد ضیای عزیز برای ما نور هستن نوری که پر از شور و شگفتی هست،خوشحالم که از این خواب عمیق در حال بیدار شدن هستم،اگه توجه کرده باشیم کسایی که خوابشون خیلی عمیق و طولانی هست رو نور خورشید بیدار میکنه،ما هم بواسطه یک نور(ضیاء)بیدار شدیم هرچند که روز به روز در حال هُشیار تر شدن هستیم،الان که دارم مینویسم دوره سلامتی رو شرکت نکردم اما بزودی توی بهترین شرایط،راحت ترین،کم هزینه تر و سریعترین حالت ممکن در این دوره شگفت انگیز شرکت خواهم کرد 😍 الان انگار این دوره ارزشمند رو دارم 😍 خدایا شکرت
    خدای خوبو مهربانم من تورا می خوانم،منتظر معجزات زیبای تو هستم معجزاتی از جنس عشق،نور،سلامتی،پول،ثروت،بخشش،شادی…
    1402/03/10

دیدگاه‌ خود را بنویسید