ترک عادت اعتمادبه نفس پایین

چرا اعتمادبه نفس پایین، عادتی است که ترک آن مشکل است؟

آیا تا بحال به این موضوع فکر کرده اید که با اعتمادبه نفس ضعیف و خودباوری پایین چه فرصت هایی را از دست می دهید؟

آیا تاکنون به این امکان فکر کرده اید که ممکن است به طرزی ناخودآگاه باور داشته باشید اعتمادبه نفس نداشتن بیشتر به نفعتان است تا اعتمادبه نفس داشتن؟

آیا تا به حال به این اندیشیده اید چنانچه ناگهان سرشار از  اعتمادبه نفس شوید و با خودباوری بالا ظاهر شوید چه چیزهایی را از دست خواهید داد؟

به این حقیقت بیندیشید که که ترک عادت های بد، منفی و ناسالم برای ما انسان ها بسیار مشکل است زیرا منافع زیادی را از طریق همین عادات و رفتارهای بد و ناسالم کسب می کنیم. البته این منافع، منافعی نیستند که شما به شیوه ای خودآگاه نسبت به آنها آگاهی داشته باشید، اما باور کنید که وجود دارند.

 

به مثال زیردر مورد اعتماد به نفس  دقت کنید :

 

فرض کنید با مرد یا زنی رابطه ای بسیار ناسالم و مخرب داریم و می دانیم که باید هرچه زودتر این رابطه را تمام کنیم و او را ترک نمایم، اما این کار را نمی کنیم. ماه ها یکی پس از دیگری می گذرند و به رغم تمامی ناراحتی ها و مشکلاتی که داریم باز هم قادر نیستیم او را ترک کنیم و نمی توانیم بفهمیم که چرا !

آنچه برای خودم هم روشن نیست، سرمایه گذاری احساسی و عاطفی است که در ادامه رابطه با این شخص ناخودآگاه عواقبی عایدم می شود که بر خودم هم پوشیده است.

برای مثال برخی از تاثیرات ادامه ی روابط بد و ناسالم به شکل زیر هستند:

  • مدام دوستان و آشنایان به من محبت و توجه میکنند و برایم دلسوزی می نمایند
  •  یک دلیل و بهانه محکم و قوی دارم که چرا نمی توانم در شغل، کار، درس و یا تحصیلاتم پیشرفت کنم

  • برای پرخوری و انواع اعتیادهای ناسالم دیگر از قبیل اعتیاد به کار، الکل، مواد مخدر، روابط جنسی و … عادت های سلامتی و تندرستی ضعیف دیگر یک مجوز خوب و محکمه پسند دارم.
  • می توانم از روبرو شدن با ضعف ها، مشکلات، مسائل و موضوع های حل و فصل نشده ی خودم دوری کنم چون تمام وقتم را صرف سرزنش نامزد/همسرم می کنم و اینجا و آنجا او را مقصر معرفی می کنم.

گرچه در همان اولین نگاه، احمقانه به نظر میرسد که به عمد بخواهم خود را در چنین موقعیت ناسالمی قرار دهم اما همان طور که دیدید از این راه تاثیرات روانی و اجتماعی زیادی نصیبم می شود. نظیر همین واقعیت در مورد بسیاری از ما که اعتماد به نفس پایینی داریم و به ظاهر مدام نیز از آن گله و شکایت می کنیم صدق می کند.

واکنش درونی شما به اعتماد به نفس پایین 

به رغم این که از اعتمادبه نفس پایین خود رنج می برید و از آن شکایت می کنید و به ظاهر بسیار مشتاقید که اعتمادبنفس بالایی داشته باشید اما ناخودآگاه و بی آن که بدانید به برخی مزایای روانی و اجتماعی آن معتاد هستید و نمی توانید از این  رفتار خود دست بردارید. از این رو مدام نقش کسی رو بازی می کنید که اعتمادبنفس چندانی ندارد.

در زیر برخی دیگر از مزایای پنهانی اعتمادبنفس پایین آورده شده است:

  • کاری می کنید مردم دلشان برای شما بسوزد! طفلی چقدر بدبخت، بیچاره، بدشانس یا … است
  •  کاری می کنید دیگران مدام در نقش تسلی بخش، مشوق، انگیزه بخش و … ظاهر شوند و بخواهند که شما رو جمع و جور کنند یا زندگی تان را سر و سامان دهند
  • کاری می کنید که هیچ کس نتواند از شما بدش بیاید و همه دوست تان داشته باشند چون که با ملاحضه کاری و قورت دادن هایتان هیچ وقت تهدیدی برای کسی محسوب نمی شوید و با هیچ کس رقابت نمی کنید
  • از ترس شکست خوردن خلاص می شوید زیرا معمولا به هیچ کاری دست نمی زنید تا در آن احتمالا شکست وجود نداشته باشد.
  • برای بدرفتاری ها و کج خلقی ها و احیانا عادت های ناسالم خود یک عذر و بهانه ی همیشگی دارید. چون دیگران می دانند که چقدر حال شما بد است و چقدر گرفتاری دارید
  • توجه، تحسین، محبت و ترحم خیلی ها را به سمت خودتان جلب می کنید چون آنها مدام احساس می کنند باید به نحوی حال شما رو خوب و کاری کنند کمی خوشحال شوید.

و این لیست همچنان ادامه دارد …

آیا شما متخصص این هستید که احساس ناامنی، بی کفایتی و بی لیاقتی کنید؟

دوستی می گفت نمیدونم چرا هرچه بدبخت تر باشیم یه جورایی ( البته ناخودآگاه )احساس خوشبختی زیادتری می کنیم. دلیلش هم این است که دیگر مجبور نیستیم مسئولیت انتخاب هایمان را بپذیریم و به گردن بگیریم. به عبارت دیگر بد حال بودن به نحوی احساس خیلی خوبی است‌!

حقیقت آن است که بسیاری از ما متخصصان حرفه ای درد و رنج کشیدن هستیم.

 

اعتماد به نفس پایین،موفقیت،خودشناسی

اعتماد به نفس پایین،موفقیت،خودشناسی

 

 

 

منظورم را می فهمید؟ بنظرتان اینطور نیست؟ زمان هایی را به یاد بیاورید که به افسردگی، غم یا بدحالی خودتان دامن زده اید تا این که موفق شده براستی حال خودتان را خیلی بد کنید. بسیاری از اوقات این تنها کاری است که بلدید انجام دهید. پس چرا آنرا انجام ندهید؟ این طبیعت انسان است که از انجام دادن کاری که در آن مهارت دارد لذت ببرد. در واقع اگر قرار بود به شما حقوق بدهند می توانستید پول بسیار زیادی از این راه به دست آورید. ( بسیاری از مردم عملا شغل شان نیز همین است ). منظورم نویسندگان فیلم نامه های سریال های درام و عشقی، خانوادگی است 😂

یکی دیگر از تاثیرات اعتماد به نفس پایین 

یکی دیگر از تاثیرات زندگی با اعتمادبه نفس پایین این است که برای تنبلی و بیکاری خودتان عذر و بهانه و مجوز خوب و محکم دست و پا می کنید. هنگامی که مدام زار میزنید: دچار بحران اعتمادبنفس و خودباوری هستم کسی از شما انتظار ندارد شاهکاری خلق کنید، زمانی که افسرده، بی حال یا در هم شکسته هستید یا کِشتی هایتان غرق شده اند! کسی از شما انتظار دیگری هم ندارد‌. البته هر یک از ما این حال را با واژه های مختلفی توصیف می کنیم.

عذر و بهانه ی شما برای کم کاری و فعال نبودن تان وضعیت خوبی ست  که در آن بسر می برید. مجبور نیستید اقدامی نمایید، ریسک کنید، پس این احتمال که خود یا دیگران را ناامید و سرخورده کنید نیز خود به خود منتفی می شود و چون کسی توقعی از شما ندارد هر بار هم که کاری صورت دهید صد چندان به حسابتان می نویسند.

از طرفی دیگر، چنانچه ریسک کنید ممکن است خود یا دیگران را ناامید نمایید. اما اگر اعتنادبنفسِ انجام کاری را نداشته باشید کسی از دست شما نخواهد رنجید چون اساسا کاری از شما سر نزده است. فقط نتیجه اش این است که زندگی برای خودتان مایوس کننده می شود. افسوس خوردن به حال کسی که در زندگی خود به دست و پا زدن و تقلا افتاده طبیعت ما انسان هاست و این که بخواهیم در حقش ترحم کنیم‌.

بنابراین سعی می نماییم به او فشار نیاوریم و در تنگنا قرارش ندهیم. توقع از او هم نداریم. می گوییم: طفلی، حتی نمی تواند راه هم برود مدام با سر زمین می خورد. چه توقعی از او می توان داشت؟ از طرف دیگر هنگامی که کسی با سرعت مشغول دویدن است و ناگهان پایش پیچ می خورد یا می افتد با پوزخندی می گوییم: این یکی رو، چه دست و پا چلفتی! نتونست خودشو جمع کنه. خلاصه اینکه انتقاد و سرزنش نصیب دونده و ترحم و دلسوزی و مهربانی نصیب پای لنگ می شود. این همان چیزی است که باعث می شود بسیاری از ما ترجیح دهیم یک عمر بلنگیم و خودمان و دیگران را متقاعد کنیم که تقصیر خودمان نیست. در خلوت خودمان آرزو داریم ای کاش می شد دونده باشیم و کمی هم بدویم اما می ترسیم چنانچه بدویم پایمان بلغزد و دیگران ببینند و به ما بخندند. پس ترجیح میدهیم همان طور لنگان لنگان برویم …

زندگی با اعتمادبنفس پایین تاثیر بسیار بزرگ دیگری هم دارد 

زندگی با اعتمادبنفس پایین تاثیر بسیار بزرگ دیگری نیز دارد این که تضمین می کند دیگران از دور و بر شما پراکنده نشوند و تنهایتان نگذارند و همیشه سعی کنند حال تان را خوب نمایند به خصوص « منجی ها » و شخصیت های «والد» از نوع حمایت گر، این افراد پیوسته به دنبال قربانی هایی ( مثل شما ) می گرددند که بتوانند نقش منجی و نجات دهنده را در حق آن ها بازی کنند و بدین وسیله احساس مهم بودن و برتری کنند و بگویند که: ببین دیگران چقدر به من نیاز دارند باید گفت که این گونه افراد بدین شیوه از روبرو شدن با مسائل و موضوع های خودشان سر باز می زنند.

اگر چه بعدها هنگامی که نصایح، پندها و اندرزهایشان پذیرفته نشد ممکن است عصبانی شوند و به نقش زجر دهنده تغییر وضعیت دهند هر چه شما در بازی کردن نقش من بیچاره! ( یا همان قربانی ) مهارت بیشتری داشته باشید عشق و محبت بیشتری دریافت خواهید کرد.

مشکل اینجاست که هرگز نمی توانید به این نوع عشق و محبت اعتماد کنید. زیرا برخاسته از از قربانی بودن شماست. این عادت یکی از مشکل ترین عادت های روانی و ترک کردن آن ممکن است آنقدرها هم ساده نباشد چون هر چه احساس بدتری داشته باشید یا به عبارتی «بدبخت تر» باشید. محبت و توجه فراوان تری دریافت می کنید و به عشق و محبتی که از این راه ( اعتمادبنفس پایین ) به دست می آورید اعتیاد بیشتری پیدا می کنید و در دام آن گرفتار می شوید. ضمیر ناخودآگاه شما چنین نتیجه گیری می کند که « اگر بدبخت نباشم کسی مجبور نخواهد بود مرا دوست داشته باشد. این مزد بدبختی من است.

 

اگر در زندگی احساس اعتمادبه نفس کافی نمی کنید از خود بپرسید :

  • چه چیزهایی از این راه کسب می کنم؟

لیستی از اینگونه تاثیرات روانی تهیه کنید، شبیه آنچه در بالا گفته شد. سپس صادقانه به آن نگاهی بیندازید و ببینید از ناحیه ی قوی نبودن و خودباوری نداشتن، چه  مزایایی به دست می آورید. شاید اینگونه نقش را فقط در یک ناحیه از زندگی تان مثلا در روابط صمیمی خود بازی می کنید و در نواحی دیگر مثل شغل و حرفه تان، اعتمادبه نفس زیادی از خود نشان می دهید. سعی کنید با یادآوری توانایی ها و موفقیت هایتان در زمینه های دیگر با نقاط ضعف و مشکلات خود نیز رو به رو شوید.

شناسایی و پذیرش انگیزه های روانی ناخودآگاهی که به آن ها پرداختیم ممکن است اندکی مشکل و ناراحت کننده باشند. گاهی اوقات چنان مهارتی در ایفای این گونه نقش ها و بازی های روانی پیدا کرده ایم که متوجه نیستیم چه عواقب یا نتایج مخرب و دردناکی را در دراز مدت برای خود به ارمغان می آورده ایم آنچه مسلم است اینگونه نوازش های منفی در دراز مدت راه گشا و یا حتی نتیجه بخش هم نخواهند بود.

عشق، توجه، فرار از ترس از شکست و محبتی که این گونه روش ها برای شما خریداری می کنند توهماتی بیش نخواهد بود، آن هم موقتی. اینان هرگز قلب و روح شما را خشنود و راضی نخواهد کرد و در نهایت به جای آن که شما را تقویت کنند به تدریج تضعیف تان خواهند کرد. رها کردن و ترک عادت ها و نقش های مخرب گذشته، خواهان جرات و شهامت روحی است. اما اعتمادبنفس و خودباوری کسب شده پاداشی است بزرگ، که تصور آن را هم نمی توانید بکنید! 

لینک کوتاه این مطلب

نظرات کاربران

  1. با درود فراوان

    مقاله قابل تاملی بود و نیاز به چند بار خواندن داشت . به نوعی زمانی که ما قدرت حفظ قدرتمندی و بالا بودن خود را نداریم دست به ناله و شکایت و ضعیف نشان دادن خود داریم چون با این کار به گونه ای مورد توجه و محبت دیگران قرار میگیریم .
    درست مانند کسی که لبه چاه ایستاده و به جای اینکه تمرکزش را روی پاها و دستان خودش برای فاصله گرفتن از چاه را بگیرد ولی برای اینکه در مقابل سوال دیگران که میپرسند چرا وارد این منطقه شدی و این مسیر را انتخاب کردی مگر تابلو عبور ممنوع را ندیدی ؟
    به جای انکه با اعتماد به نفس بالا بگوییم : دیدم ولی ترسی نداشتم و در واقع زمانی که مطرح میکنیم با اگاهی وارد این مسیر شدیم و به خواست و اراده خودمان وارد این مسیر شدیم .
    دیگران دو فکر میکنند یا میگویند این ادم خل و دیوانه است و سوال دیگری نمیکنند و یا میگوییند عجب ادم قوی و محکمی که باز هم سوال دیگری نمیپرسند و در واقع ما فقط با یک جواب که سرشار از اعتماد به نفس بالاست جلوی ورود دیگران را به زندگی و تصمیمات شخصی خودمان را میگیریم .
    حال اگر برعکس عمل کنیم و دست و پایمان را گم کنیم و فقط به فکر این باشیم چی جواب بدم که طرف مقابلم ناراحت نشود خودمان را اندازه فکر دیگران کوچک کرده ایم .
    و به نوعی شاید مجبور شویم الکی و به صورت نمایشی وانمود کنیم که داریم میافتیم درون چاه که این خود ۹۹ درصد باعث میشود پایمان لیز بخورد و بافتیم درون چاه عمیق و برای جلب توجه دیگران مجبوریم بیشتر و بیشتر داد و فریاد و زجه و نالی کنیم.
    و دیگران هم محبت به ما میکنن و طناب به سمت ما میفرستند و هر چه طناب به ما نزدیک تر میشود و به واسطه ترس درونی ما ؛ فریادها و ناله های زیادتری میزنیم و بیشتر دست و پا میزنیم و در اعماق چاه بیشتر فرو میرویم و از ریسمان محبت دیگران دور میشویم و این انقدر تکرار میشود؛ که به عادت ما تبدیل میشود .
    چون هیچ وقت محبت و عشق واقعی و دوست داشتن واقعی دیگران را به واسطه ضعفمان نمیتوانیم درک کنیم و هر روز برخلاف تصورمان که به دیگران نزدیک و نزدیک تر میشویم در واقع دور تر و دور تر و دورتر و دورتر میشویم.
    فایل بسیار اموزنده و تکان دهنده ای برای من بود و اگاهی بزرگ و عمیق و زیبا و عالییییییی برای من داشت .
    سپاس از لطف بی پایان شما استاد بزرگوار .

  2. سلام خدمت استادعزیزوگرامی
    درمورد اعتمادبه نفس نکاتی بسیار خوبی گفته شد واقعادربعضی موارد که گفته شدنیاز به تامل وتفکردارد چگونه می توان باتقویت باوراعتمادبه نفس عادت های مخرب روازبین برد
    تمامی سعیم روخواهم کرد که عادت های ناپسندرو با بالابردن اعتمادبه نفس درست کنم یکی از عادت هایی که خودم نمی پسندم راحت نه گفتن که این کارباعث شده درجاهایی به خودم صدمه بزنم
    ممنون ازمطالب خوبتون

  3. درود استاد عزیز…خیلی متن پربار و پر نکته ای بود که حتما باید یکبار دیگر با تامل بیشتر بخوانم.استاد یه سوال:در مورد اضافه وزن یا لاغر شدن و اینکه هیچوقت تصمیم جدی برای لاغرشدن و وزن کم کردن گرفته نمیشود دربعضی افراد؛آیا این هم ربطی به اعتماد نفس دارد؟؟تعریف اعتماد به نفس یعنی چی؟یعنی توانایی انجام دادن کاری درسته؟؟

  4. سلام و سپاس استاد عزیز
    مقاله بسیار مفیدی بود.
    مخصوصا قسمت ” چه مزایایی از این راه کسب می کنم؟” مطلب واقعا تامل برانگیزی بود. در نگاه اول که این عنوان را دیدم، تعجب کردم ولی بعد با چند بار خواندن و عمیق شدن در آن و در وجود خودم، به اهمیت موضوع پی بردم و به آگاهی زیادی دست پیدا کردم. سپاس از شما بابت این تلنگر سودمند🙏🌹

  5. سلام خدمت استاد بزرگوار خیلی متن جالبی بود دقیقا همین موارد رو من هم داشتم و شاید هم هنوز داشته باشم ولی خیلی تلاش کرده ام که بتوانم اعتماد بنفس رو بدست بیارم البته خیلی از این مسئله رو من دلیلش رو شوهرم می دونم چون از اول زندگی بس که بمن ایراد می گرفت و هروقت که از یه جمعی که با دوستان و آشنایان داشتیم برمی گشتیم شوهر من شروع به ایراد گرفتن از من می شد و کم کم همین مسئله باعث شد که من به مرور زمان اعتماد بنفس خودم رو از دست بدهم ممنون ار شما استاد عزیز که این موارد رو در سایت قرار می دهید

متاسفیم! برای ثبت دیدگاه باید وارد شوید!

  • چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه اشخاص مدیر، نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
  • چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.
  • چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  • چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  • چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.